چهارشنبه، 27 مردادماه 1389
.

هیچوقت نمی‌بخشمت هیچوقت. نه به‌خاطر رفتنت، به خاطر تموم حرف‌هایی که به خاطر رفتن تو شنیدم. به‌خاطر تموم سرکوفت‌هایی که شنیدم. به خاطر تموم اون لحظه‌هایی که بهم گفتن تو اگه راه و رسم زندگی کردن بلد بودی الان اون شوهر یکی دیگه نبود. به خاطر تموم این لحظه‌های کوفتی که تو ساختی که به خاطرش هنوز از کس و ناکس دارم حرف می شنوم. اون قفل بزرگی که زدی به لبهام که حتی نمی‌تونم از خودم دفاع کنم. به‌خاطر تموم اون اشک‌هایی که از این حرف‌ها ریختم. به خاطر تموم این لحظه‌ها نمی بخشمت. تو تمام بیست سالگی من رو نابود کردی. به‌خاطر این هم هیچوقت نمی بخشمت. تا قیام قیامت...

سه شنبه، 22 تیرماه 1389

امشب تولد بابالنگ درازه. همه پاشین برید روی ماهش رو ببوسید.

هزارتا بووس قندی برای بابا لنگ دراز عزیز

تولدت مبارک

 

پ.ن. دخترهای خانوم جوان و مجرد و خوچل یه جوری روی ماهش رو ببوسید که دوست دخترش نبینه! وگرنه همه فردا صبح به دیار باقی می شتابیم!!

دوشنبه، 14 تیرماه 1389

جدن من می‌خوام بدونم تو کره چیزی به اسم انجمن زنان، جنبش فعال زنان، کمپین یک میلیون امضا!!! و کلا امثالهم وجود نداره که همچین سریال‌هایی می‌سازن؟ یعنی واقعا چهارتا زن نیستن برن دم صدا و سیما کره! اعتراض کنند به روند ساخت چنین سریال هایی؟! حالا ما اینجا یه کوکب‌خانوم داشتیم تو کتاب‌هامون رفتن درش آوردن که یه وقت الگوی بدی واسه بچه‌ها نشه! به قول ملانصرالدین که خدای شکرت که از ما بدتر هم تو این دنیا پیدا میشن! (همون میشن! نه می‌شن!!!)

 

* الان میان می‌گن چرا تعمیم می‌دی به همه! گیر الکی ندین. خودتون می‌دونید منظورم چیه

یکشنبه، 13 تیرماه 1389
 

چند روز پیش "تد موزبی" می‌گفت آدم‌ها فکر می‌کنند یا باید خشم‌شون رو خالی کنند یا اینکه اون رو فرو بخورند اما یه راه سومی هم وجود داه اونم این هست که فراموشش کنن. پیش خودم فکر کردم حق با اونه.

***

 امروز بعدازظهر خواب بدی دیدم. یعنی خواب بدی نبود اما کابوس این چندساله بود که داشتم تو خوابی می‌دیدم که عین واقعیت بود. از خواب پریدم. تا چند دقیقه اصلا نمی‌دونستم کجام. بعد این سوال برام پیش اومد که واقعا می‌شه دل کسی رو شکست، چشمی رو گریون کرد و رفت با خوشبختی به زندگی ادامه داد؟ بعد فکر کردم دیدم آره می‌شه.