اخبارکمی با تاخیر!: خب محمود جون به دعوت ما لبیک گفت و به اینجا سفر کرد! اما چنان بی سروصدا که هیچکس متوجه حضور ایشان و هیات همراه شان نشد!! (الله اکبر! حالا شما خودتون تصور کنید چه جوری اومد!) البته این سفر در پی شلوغ شدن شهر و تجمع مردم جلوی فرمانداری و... است. اینقدر اوضاع بیریخت شد که فرماندار رو عین این فیلمهای سینمایی از فرمانداری خارج کردند! حالا چرا شلوغ شد؟ خب چند روز بود که مردمی که کارد به استخوانشون رسیده بود تجمع می کردند اما با حضور پلیس همیشه در صحنه!! نشانه ای از درگیری مشاهده نمی شد! تا اینکه دو شب قبل از نزول اجلال! محمود عزیز! یک پسر سیزده ساله که بعد از 16سال خدا اون رو به پدر مادرش داده بود از سرما جان سپرد. فردا همین مساله سبب طغیان مردم شد. پلیس همیشه در صحنه هم با هیچ روش مسالمت آمیز نتونست مردم رو متفرق و یا حتی آرام کند! در هر حال اومدن رییس جمهور محبوب هم بی ارتباط به این شلوغی ها نبوده. بازهم در هر حال! ما همچنان گازمان قطع است. خاک بر سرت محمود جون که حتی وقتی اومدی نتونستی دو کلمه حرف آدمیزادی بزنی! آخه کی میخوای آدم شی؟ (حوصله ندارم شرح سفرنامه ایشون رو بنویسم! هرکی دوست داره بره سایت صدا و سیما ببینه ایشون چی قرقره کردن!!!!)
نکته طنز ماجرا: فکر کن صبح از خواب پاشی (در حالیکه شب رو یخ زدی به طور کامل!) افتان و خیزان بری تی وی رو روشن کنی به این امید که یه خبری از گاز محترمه مکرمه بشنوی! یهو ببینی ر.ج. محبوبت! بر صفحه تلویزیون می درخشد و گوینده خبر مژده سفر ایشان را به شهرت می دهد! و تو یهو یاد دعوتت بیفتی بعد دقیقا در همین لحظه در راستای اثبات افکارت! یه پیامک! از ایشون دریافت کنی که: "ستو، محمود وبلاگت رو میخونه!!! دیدی چه زود پاشد اومد؟!" بعد میتونی در عین انجماد، از خنده پخش زمین شی!
نکته نکبتانه! (بر وزن هگمتانه!): بعد از یه هفته بی حمامی و هپلی گری! دیروز به یاری کتری برقی، مایکرو ویو و پلوپز و حمایتهای بی دریغ مادرم به بدوی ترین شکل ممکن حموم کردم!!! خدایی هیچ وقت تو زندگیم اینقدر احساس درماندگی و بدبختی نکرده بودم. خدا نصیب گرگ بیابون هم نکنه! هرچی هم دلم خواست نثار مسوولین مهربان و دلسوز کردم! یعنی زمان جنگ هم ما اینقدر عشایر نبودیم که الان هستیم!
