جمعه، 30 فروردینماه 1387

این قسمت از پست قبلی رو یادتونه؟

"نشستم پای پی سی. یکی یکی دارم این توپهای رنگی رو شوت میکنم به سمت بقیه. بی هدف، با ذهنی پریشان که به همه چی فکر می کنه جز همین بازی! نمی دونم چرا چند روزه که بی قرارم. خیلی بی قرار و الان دقیقا این بی قراری به ماکسیمم خودش رسیده. انگار یه اتفاقهایی داره میفته و من حسشون می کنم اما نمی دونم چی هستن! تو دلم آشوبه. بی قرارم. منتظرم..."

خب اگه یادتون هم نبود، الان دیگه یادتون اومد! امروز برحسب یک تصادف که شاید یک بار در زندگی هرکسی رخ بده پی به موضوعی بردم که ای کاش نمی بردم! (یعنی این اتفاق باعث شد که اون حس عجیبم که در بالا ذکر شد+خوابی که دو شب پیش دیدم هر دو بر سر من نازل شوند همزمان! یعنی هر دو در یه راستا بودند) یعنی خدایی ملت بر حسب تصادف تو لاتاری می برن! میرن امریکا! منم امروز یه لاتاری بردم در همون حد! اما در جهت منفی محور مختصات!!

الان قریب به پنج ساعته که یک نفس دارم گریه می کنم! (فکر کنم دیگه آرامبخش ها هم تقلبی شدن! با اون همه آرامبخشی که من خوردم احتمالا الان باید خواب باشم!) شما به اون حجم آرامبخش، یک ساعت و نیم پیاده روی سریع رو هم اضافه کنید! (بله، من در خیابان هم گریه کردم!). واقعا ذهنم هنوز نتونسته این اتفاق رو هضم کنه. همش فکر می کنم خوابه، یه شوخی بی مزه است یا هر چیز دیگه ای. اما متاسفانه واقعیت داره.

خدایا، من اصلا هیچی. من بد، من پلید، من خبیث. شما که خوب و مهربانی بگو من این رو کجای دلم بذارم! یعنی فقط میخوام تو دلم یه گوله جا پیدا کنی که من این درد رو توش بچپونم! همین. می دونم لطفت بود که این اتفاق نادر رخ داد، اما خب فکر نکردی من بیچاره به یه تار مو بسته زندگیم؟ فکر نکردی من تازه دارم از رو زمین پا میشم؟! هنوز نمی تونم رو پاهام وایسم؟! خب حداقل یواش یواش می گفتی! یه آمادگی قبلی می دادی، بعد دریچه عالم غیب رو بر ما باز می کردی! لطف کردی، قبول، اما انصافا نامردی زدی. قبول کن.

دیگه خسته ام. داغونم. از زمین و آسمون داری برام می فرستی. فقط می خوام بدونم من در حق کدوم بنده ات بد کردم که اینجوری داره بر سرم می باره؟! من ایوب نیستم، من یه دختر ساده ام. تموم اون اتفاقهای مزخرف 86 رو هر جوری بود پشت سر گذاشتم، اما دیگه نمی دونم با این چیکار کنم. انگار تو سرم پتک می کوبن... درد رو که دادی، حداقل لطف کن درمان رو هم بده. فقط خواهشا مثل نوشدارو نشه. تا زنده ام درمان رو بده...

 

پ.ن. نمی خوام هیچ pm, sms و هیچ سوالی در مورد اصل قضیه از هیچ بنی بشری بشنوم! حتی شما دوست عزیز! (یعنی اگه بشری، لطف کن نپرس! با تشکر!)