چهارشنبه، 4 اردیبهشتماه 1387

فکر کنم قصه از اونجا شروع شد که این پست رو خوندم! و ذهنم درگیر این سوال "خیانت و صداقت" شد. خب مطابق معمول همذات پنداریم هم گل کرد. اما هرچه با خودم کلنجار رفتم نتونستم بفهمم که اگر من در این موقعیت قرار بگیرم (خدای ناکرده) ترجیح میدم آرامش دروغین داشته باشم یا طرف بیاد صادقانه بگه خیانت کرده  و...

خب تا اینجاش این مساله دو طرف قضیه بیشتر نداره. خیانت کار(1) و خیانت دیده. اما اگه دقت کنیم این مساله در واقع از سه شخص تشکیل شده: خیانت کار، خیانت زده(2) و خیانت خورده(3). (خیانت زده همون شخص دوم در این رابطه است و خیانت خورده شخص همیشه ناپیدا این رابطه. واژه هایی بهتر از این پیدا نکردم!)

ذهن شرطی شده من می گوید که شخص سوم عموما زن هرزه و فاسد و هرجایی است و اگر مرد باشد عموما یک مرد هوسران که زن را اغفال کرده و... اما این بار ذهن شرطی شده را کنار بگذاریم. فرض کنیم شخص سوم و خیانت خورده یک آدم معقول باشد. یه آدم تعریف شده در معیارهای صحیح اجتماعی. فردی که به امید ایجاد یک رابطه سالم درگیر این ماجرا شده و هیچ اطلاعی از اون سوی قضیه ندارد. حالا فرض کنید دست قضاوقدر  یا وجدان نیمه بیدار خیانت کار (همان صداقت منهدم کننده مثلا!) پرده از این مساله بر می دارد. خب فرد خیانت زده احتمالا جای پای محکمی در زندگی دارد که با وارد شدن شخص سوم از جای کنده نشود (که اگر نداشت احتمالا خیانت صورت نمی گرفت و جدایی اتفاق می افتاد). حالا این جا پای محکم می تونه هرچیزی باشه. بماند. و اما شخص سوم یا خیانت خورده، خب بالطبع اون کنار گذاشته میشه تا اوضاع به صورت اول برگرده.

حالا سوال من این هست: کدام یک از دو فرد خیانت خورده یا خیانت زده بیشترین آسیب روحی-روانی رو می بینند؟ اونی که رو وفاداری خیانت کار حساب کرده بوده و احتمالا کلی به خاطر اون از دل و جان و احساس و... مایه گذاشته، حالا بر می گرده می بینه یه بخش از زندگیش همه دروغ بود و ریا؟ یا اونی که از اول رابطه اش وهم بوده و خیال؟

من فکر می کنم با فرض بی اطلاعی شخص خیانت خورده، اون بیشترین ضربه رو می خوره. فکر کنم چون همه رابطه رو یه دروغ می بینه.  و احتمالا یک سرگرمی موقت برای شخص خیانت کار. حداقل فرد خیانت زده می دونه که اوایل رابطه یک صداقتی وجود داشته، اما شخص سوم به همه چیز شک می کنه. میدونه که هیچی واقعی نبوده، همه یک وهم بوده، یک مه، یک ابر گذرا. شایدم یک کابوس وحشتناک.

نمی دونم چقدر نظرم ممکنه به واقعیت نزدیک باشه، چقدر همذات پنداری های من درست هست. اما در هر حال این بود نتایج این درگیری های ذهنی از خواندن پست بعد از خیانت! خوشحال میشم نظرات (یا تجربیات) شما رو هم بدونم.

 

پ.ن. مطلب رو در بدترین شرایط جسمی نوشتم. می دونم خیلی ناقص و جسته گریخته هست، اما امیدوارم تونسته باشم منظورم رو برسونم.

 

-------------------------------------------------

(1) اول نوشتم خائن. اما دیدم بار معنایی خائن خیلی خیلی سنگین هست. فکر کردم "خیانت کار" بهتره. شخص مذکور عمل خیانت (احتمالا همین یک بار به امید خدا!) در ابعاد خانوادگی انجام داده نه ملی میهنی!

(2) بر وزن آفت زده. یعنی کسی که یه آفت به اسم خیانت افتاده به رابطه اش!

(3) بر وزن بازی خورده. یعنی کسی که در زندگی یک بازی خورده به اسم خیانت!