دوشنبه، 16 اردیبهشتماه 1387

پیش توضیحات: خیلی تلاش کردم خودم رو قانع کنم که این پست رو نذارم، اما حتی یک دلیل قانع کننده برای نذاشتنش پیدا نکردم!

 

خداوند جهان را در هفت روز آفرید... خورشید را آفرید، زمین را آفرید، زمان را آفرید... شش روز گذشت. صبح روز هفتم بود! خدا به خود آمد و دید که ای داد بیداد! شش روز گذشت و اون اینقدر کار داشته که حتی وقت نکرده دشّویی(سلام پالپیون!) کنه! رفت گشت یه کوهی، درختی پیدا کرد رفت پشتش مشغول شد! یهو دید ای داد بیداد مجددا! یه سری از این فرشته ها و حوری های بهشتی دارن از دور میان! الانِ که سر برسن و ایش و اوش آنان گوش فلک را کر کند! بنابراین از "همان" مشغول آفرینش آدم شد! تا رد گم کند!!! فرشتگان آمدند و مشغول مجیزگویی شدند. خلقت آدم به پایان رسید. گفت که آدم را از گل سرشتیم در حالی که اینگونه نبود! فرشتگان پیشنهاد آفرینش جفت او را دادند! اما مواد اولیه به پایان رسیده بود! خدا مشتی خاک برداشت و حوا را آفرید! تنها ابلیس بود که از حقیقت وجودی آدم باخبر بود و خداوند او را از درگاهش راند تا این راز برای همیشه سر به مهر بماند! غافل از اینکه علم پیشرفت می کند! :دی

 

پ.ن.1: بر سر ماهیت وجودی حوا اختلاف نظر مبنی بر خالص بودن خاک وجود دارد اما کلیه علما بر خالص بودن ماده اولیه آدم توافق کامل دارن! هرچی باشه تولید خود خداوند بوده است!

پ.ن.2: احتمال قریب به یقین آدم هرمافرودیت بوده! حداقل اینکه آزمایشات اخیر بر روی عناصر ذکور خلوص 99درصدی ماده اولیه تولید خداوند را ثابت می کند!

پ.ن.3: خواستم کامنت دونی رو ببندم اما دیدم دور از اصل دموکراسی می باشد! ز همین روی کامنت دونی باز است!

پ.ن.4: این رو بعدا میگم خدمتتون!