نمی دونم تا به کی این روند لیست سیاه ادامه داره! هرچی به این لیست اضافه میشه از اون لیست کم میشه. نمی دونم کجای کار اشتباه است که هی این دور تسلسل مزخرف تکرار میشه! در این که من مقصر بی چون و چرای قضیه هستم هیچ شکی نیست! اما باید قبول کرد که قسمتهای نادیده هر اتفاق، غیرقابل پیش بینی و کاملا دور از تصور بوده و هست. این قسمتهای نادیده با هیچ منطق ریاضی جور در نمیاد همونطور که سادگی بیش از حد من هم توی هیچ جای منطق بشری نمی گنجه!
شدم مثل اون بچه های درس نخون دبیرستانی که فقط یه مدل مساله رو بلدن حل کنن! تا یه کمی صورت مساله تغییر می کنه فکر می کنن مساله جدید هست و از حل اون عاجز میشن! مثل اونهایی که ریاضی رو حفظ می کنن! شدم عین اونها. اولش هاج و واج زل می زنم به صورت مساله. بعد تلاش بیهوده ای می کنم برای حلش! درست زمانی که فکر می کنم دارم به جواب می رسم... بووومب...
امتحان ریاضی رو خراب کردم. گند زدم. هم به خودم، هم به امتحان، هم آبروی مدیر و مدرسه رو بردم! دوتا مساله آخر پیچیده بود. عدد پی و ثابت کوپلاژ!!!! رو حفظ نبودم. قرار نبود بیاد، اما اومد. مساله آخر غیرقابل حل بود. کاملا واضح بود. خواستم سفید بذارمش تا حداقل نمره منفی نگیرم. اما مراقب خواست کمکم کنه، فکر کردم حل میشه. اما نه تنها حل نشد، بلکه نمره منفی هم گرفت. افتادم.
حالا من موندم و یه درس افتاده و هزار تا مساله مزخرف که حاضر نیستم به هیچکدومشون نگاه کنم. یک زبان روزه، یه دل بی همدم و...
حالا دیگه می دونم نه تاریخم خوبه، نه ریاضی، نه حتی آمار و احتمال!
این لیست سیاه نگرانم می کنه. باورهام رو داره از بین می بره. داره من رو به همه چی مشکوک می کنه و این خیلی بده. می ترسم کم کم به مساله های حل نشده و نمره تک ریاضی عادت کنم. می ترسم به جایی برسم که همه مسائل و تمرین های ریاضی به نظرم غیرقابل حل بیان یا همه به چشمم یه جور باشن. کاش ریاضی زندگیم خوب بود. کاش حداقل حساب دو دوتا چهارتا رو بلد بودم.
پنجشنبه ها روز خوبی واسه امتحان دادن نیست، اونهم امتحان ریاضی!
