شنبه، 29 تیرماه 1387

یک سال گذشت. یک سال از آخرین باری که هم رو دیدیم. نمی دونم دقیقا روز تولدم بود یا فرداش بود. ناهار با هم رفتیم بیرون. خیلی روز گرمی بود، خیلی. بنزین تازه سهمیه بندی شده بود. رفتیم یه رستوران جدید. اون روز مثل همیشه نبودی. یه جور عجیبی بودی. چند روز بود که عجیب شده بودی. تولد دیانا هم خودت نبودی. یادمه تولدش خیلی رقصیدی. از تو بعید بود بعد هم اینقده مشروب خوردی که مجبور شدی بری بخوابی. اینم از تو بعید بود. ناهار رو با هم خوردیم. واسم یه روسری مشکی خریده بودی. خوشگل بود. خیلی گرمم بود. اما تو برعکس همیشه هیچ عجله ای نداشتی. اون موقع نفهمیدم چرا تموم مسیر بازگشت اشک می ریزی. آخرین نگاهت هنوز یادمه. وقتی خواستم باهات دست بدم، دستام رو تو دستات نگه داشتی و گفتی که خیلی دوستم داری، خیلی. یادته؟؟ دلم لرزید. دستم رو از تو دستات کشیدم بیرون. پیاده شدم. یه بار برگشتم. دیدم داری نگاهم می کنی. دوباره که برگشتم نبودی. اون روز حس خوبی داشتم. خوشحال بودم... دیگه هم رو ندیدیم. هر روز یه بهانه، یه اتفاق...

خیلی دوست داشتی موهام رو های لایت کنم. من هم عاشق موهای مشکی بودم و هستم. خیلی مقاومت کردم، اما آخرش تسلیم شدم. دلم نیومد دلت رو بشکنم. حتی اون روز هم نیومدی دنبالم که موهام رو ببینی. الان های لایت موهام تقریبا رفته. این موها روزهای نبودنت رو دقیق نشون میده. رفتی با یک اس ام اس. کعبه به جای اینکه تو رو به من بده، تو رو از من گرفت. رفتی با یه دنیا حرف که اگه به سنگ می گفتی پودر میشد! نشستم و گوش کردم. تا مدتها اون گردنبد که انداخته بودی گردنم رو باز نکردم. فکر می کردم بر می گردی و بابت حرفهای نسنجیده و تلخت عذرخواهی می کنی. فکر می کردم شاید یه طوفان زودگذر باشه. دستم رو می کشیدم رو گردنبند شاید جادویی باشه، شاید تو رو بیاره. کاش گردنبندم "جینی" داشت! دیگه کم کم رفتنت رو باور کردم. گردنبند رو از گردنم باز کردم. هنوزم گاهی می رم سراغش... روزها رو دونه دونه شمردم... می دونم این رفتن دیگه برگشتی نداره. دیگه اصلا برام مهم نیست گناهکار این ماجرا کی بود و هست. دیگه چه فرقی می کنه. گناهکار هر کی باشه، کیفر اون مال من بود و هست.

این روزها خاطرات بدی رو واسم زنده می کنه. خاطره یک نگاه که تا ابد تو ذهنم حک شده، یک تصمیم که بی من گرفته شد. اونهمه اشک که آخرش هم نفهمیدم برای چی و کی ریختی. یه دل شکسته که تا ابد جای زخمهاش خوب نمیشه، یه دنیا خاطره و سوال بی جواب...

یک سال گذشت...