اصولا وقتی حدود هجده روز غیبت کامل از دنیای مجازی داری این یا بدین معناست که زندگیت به مانند یک انسان عادی روال کاملا طبیعی پیدا کرده و نیاز نداری شیرجه بزنی توی این دنیای مجازی و یا اینکه بالعکس! اینقده زندگیت "داغون نشان" شده که حتی دنیای مجازی هم نمی تونه دردت رو دوا کنه! و البته یه احتمال دیگه هم وجود داره و اونم اینکه به رحمت ایزدی رفته باشی! از اونجا که متاسفانه هنوز احتمال سوم در مورد من رخ نداده می مونه دوتا احتمال بالایی! و بازهم از اونجا که کاملا واضح و مبرهن است که من هیچیم به آدمیزاد نرفته مورد اول هم کلا مردود اعلام میشه! پس می مونه تنها مورد دوم! خب شما هم که اینقده ناز و مهربونید که هیچوقت نمیاین آدمی رو که دچار احتمال دوم شده به خاطر غیبتش مواخذه کنید! [نگاه ناز!] (سلام پالپیون!)
بله... همانطور که متوجه شدید الان من اومدم غیبتم رو توجیه کنم! والا بنده خانوم به مانند یه جانور چموش شیرجه زدم تو یه باتلاقی که هی دارم توش دست و پا می زنم و هی بیشتر توش فرو میرم! حالا اینکه این باتلاقه چی هست بماند. فقط این رو بگم که این بار مسوولیت همه چی به عهده خودم است! خلاصه اینکه الان دو-سه هفته ای هست که من اون تو گیر کردم و احتمال تا ده روز دیگه هم گیرم! همین دیگه. خواستم در جریان باشید. بعد اینکه کلی اتفاق افتاده بود که می خواستم بیام تعریف کنم که کلا اصلا حسش نیست! مخصوصا امروز گفتم یکی برام پیرامون این باتلاقه استخاره کنه! بد اومد. با این مفهوم که خداوندگار فرمود " ای جانور چموش! (یعنی من) همون تو اینقده دست و پا بزن تا بمیری! هیچ راه نجاتی بر تو باز نیست! حالا من الان منتظرم خداوند یکی از اون سنگهای مشتی و جانانه اش را بکوبه سرم! تا حداقل قبل از غرق شدن مرده باشم! زنده زنده غرق نشم!!!! البته بازهم میگم که مسوولیت این عملیات انتحاری بر عهده خودم هست! روزگار و خداوند و خانواده محترم رجبی! هیچ دخالتی درش نداشتند! همین دیگه!
با تشکر!
ستاره ای در مرداب!!!
