با تشکر از خداوندگار عزیز که به نجوای ما گوش جان سپرد و سنگ آسمانی عزیز را بر سر ما نازل کرد تا مبادا زنده زنده غرق شویم! هم اکنون من و سنگ گرانقدر در حال فرو رفتن در مرداب عزیز هستیم. ایشالا به امید خدا تا ده روز دیگه کاملا به کف مرداب می رسیم و احتملا تا چند سال دیگه نفتی، ذغال سنگی، چیزی می شیم. چه بسا هم فسیل شدیم. در هرحال باستان شناسان ما را کشف خواهند کرد!
خب خدا رو شکر این بار هم نشونه گیری خدا اشتباه نرفت!! الان فقط یه سوال برای من باقی مونده و اون هم این که من که اینهمه جیغ و ویغ! کردم، التماس کردم، دعا کردم خدا صدام رو نشنید همین که نجواکنان گفتم یه سنگ بیاد که زنده زنده غرق نشم خدا صاف برآورده کرد! حالا من هیچی، شما جای من بودید الان با خدا چیکار می کردید؟!
بعد یه سوال دیگه هم که هم اکنون به ذهنم خطور کرد این است که چه جوریاست؟! اون قدیم قدیما که تعداد آدمها کم بود هزار تا خدا و الهه داشتن. تازه یونانی ها جدا، مصری ها جدا، ایرانی ها هم جدا! (حالا دیگه خودمون رو درگیر سایر ملتها نمی کنیم!) تازه فکر کن همشون هم بالای کوه المپ! زندگی می کردن! دیگه نهایتش رو قله قاف! حالا که کرور کرور آدم ریخته رو این کره خاکی، اینهمه هم علم پیشرفت کرده، مشکلات بشری هم هی پیچیده تر از پیچیده شده، اونوقت ما یه دونه خدا داریم که اونم رفته تو آسمونها سکنی گزیده. وسط اینهمه سروصدا و بوق و ترافیک و هیاهو حتی اگه وقت هم داشته باشه صدامون که بهش نمی رسه خب! همین دیگه! خواستم بگم که خدا هم در این سال نوآوری و شکوفایی یه فکری برای سیستم اجراییش بکنه!!!
با تشکر
ستاره ای با سنگ بر فرق سر در مرداب!
