چهارشنبه، 13 شهریورماه 1387

 

دوشنبه، وقتی گوشه اون تاکسی نارنجی نشسته بودم، خیلی دلم می خواست خودم رو بغل کنم. آخه قلبم خیلی گناه داشت...