سه شنبه، 29 اردیبهشتماه 1388

نشستم مثل این دیوونه ها دارم دی‌وی‌دی‌های لاست رو زیر‌ورو می کنم. نمی‌دونم از دی‌وی‌دی چندم بود، دیگه نگاه نمی‌کردم. داشتم دنبال اون لحظه می گشتم. یه جایی، توی یکی از قسمت هاش انگار یه رگه ای زندگی خودم رو دیدم. بعد یهو انگار دیوونه شدم. دی‌وی‌دی‌ها رو دیوانه‌وار زیر و رو کردم. 5-6تا دی‌وی‌دی بعدیش بود به گمونم که ادامه اون رگه رو دیدم. لحظه ویرونی رو دیدم. دیگه لاست رو دوست ندارم. حتی نخواستم ببینم چی شد. اون لحظه لعنتی رو می شناختم. اون حس رو می شناختم. از دیشب تا حالا بی قرارم. یک لحظه این تصویر از جلوی چشمام دور نمیشه. من لعنتی...