جمعه، 12 تیرماه 1388

فکر می کنم توی این اوضاع قاراش-میشی که همه یه جورایی دچار افسردگی اجتماعی-مدنی هستیم، تو این روزهایی که نتونستیم رای هموطن شهیدمون رو پس بگیریم، مطمئنا روزگار هم نامردی نکرده و تو زندگی شخصی کلی گذاشته تو کاسه‌مون، خلاصه اینکه کلا داریم به فاک فنا می‌ریم، بهترین کار این است که اوقات فراغت خویش را با مطالعه سپری کنیم. اما یقینا در این اوضاع نه می‌شه تمرکز کرد و کتابهای جدی یا فلسفی و اینا خوند، نه آدم دل و دماغش رو داره که بشینه طنز بخونه. فکر کنم بهترین کتاب در این اوضاع "قصه های هزارویکشب" باشه! دیو و پری، شاهزاده ها و دخترهای پنجه آفتابی از یادت می‌بره که تو چه دنیای وارونه ای زندگی می کنی. شایدم هم امیدوارت کنه که یه روزی یکی میاد یه وردی می‌خونه این طلسم رو باطل می‌کنه، اونوقت تو هم نور خورشید رو می بینی...

در هر حال چه به این پیشنهاد بخندید، چه تو دلتون فکر کنید کار احمقانه ای است فرقی نخواهد کرد. این کتاب عمل می‌کنه. امتحان کنید.