سه شنبه، 6 مردادماه 1388

بنا بر پاره ای از حوادث نشد زودتر بیام توضیح بدم که چرا خاموشی سبز اینقدر واسم مهم بود و آن چیزی نبود جز آن‌که اینجانب در صبحگاه سی تیر متولد گشته بیدم! و می‌خواستم ببینم که اگر قراره خاموشی شه ایشالا جشن‌مان را در روزی دگر برگزار فرماییم که بنا بر صلاحدید و دوراندیشی این کار را فرمودیم. حالا نه اینکه دو ساعت خاموشی مانع رقص و آواز شه‌ها، نه! فکر کن دو ساعت با اون‌همه فیشان فوشان تو گرما بمونی کلا کمپوزوسیون! جنابعالی بهم بریزه. آره قربونش از همین لحاظ!

بعد هم اینکه تمام اونهایی که خیلی دوستشون داشتم زنگ نزدند واسم جز یه نفر. بعد تقریبا همه اونهایی که یه خورده کمتر دوستشون داشتنم زنگ زدند بلا استثنا! (تذکر: حساب دوستان ای‌میلی و خارج از دسترس جداست!)

بعدتر هم اینکه چند روزه چشمام قرمز شده کلا خیلی اوضاعشان بیریخت می باشد.

بعدترتر هم اینکه کلا الان افتادم تو مود کـ‌ـ ــ ــ ـــ ــ‌‌‌‌‌‌ ــون لقش! زندگی را بدین‌گونه سپری می کنم. حالا نه صد در صد اینجوری باشم‌ها! یکم شاید از بعضی چیزها ناراحت شم اما هشتاد-نود درصد دیگه رو شاخش می باشد! خلاصه گفتم که حواستون باشه کاری نکنید که شامل این گزینه شوید!

و در انتها اینکه هانی خر است! هویجوری کلا!

با تچکر!