جمعه، 27 شهریورماه 1388

  ماه رمضان داره کم کم تموم می‌شه، امسال متفاوت بود. باورهای بسیاری از ما شکسته شدند یا شاید اگه بخواهیم مودبانه‌تر بگیم: تغییر اساسی کردند. حرمتهای بسیاری شکسته شدن، الان تقریبا روز آخر ماه رمضانه. کاش یه مروری بکنیم با همدیگه. چرا اینطور شده؟ آیا باید تعریفمون رو از ایمان تغییر بدیم؟

  فکر می‌کنم باید به  خودمون یه نگاهی بکنیم. جدا آیا ایمان همین روزه گرفتن بود و بس؟ جدا این همه زور زدیم و از تشنگی مردیم واسه چی؟ که مثلا با خدا حساب‌ها رو صفر کنیم؟ لاغر شیم؟ شکر خدا امسال لاغری و برنزه بودنم که زیاد مد نبود! بنابراین می‌تونیم الکی بگیم امسال چه حالی دادیم به خودمون و خدا! اما یه چیزی کمه، نمی‌دونم قبول داری یا نه؟ من امسال در کل راضی نبودم ....حالا می‌گم برات ستو جان علتش رو.

  فکر میکنم ایمان دو تکه هستش. یک قسمتش همین نماز خوندن‌ها و این چیزهاست. یک بخشی از ایمان که شاید همتراز یا حتی مهمتر باشه "امان" هست. این که آدمها ایمن باشند از ما، ما احساس امنیت بدیم به آدم‌ها. توی رفتارهای همه پیشوایان ما این امان دادن موج می‌زنه. این حس خوب راحتی. حالا نمی‌دونم چی شده که مومنین ما تو سال 2009 اینجوری شدن؟ برادر مومن چرا بقیه از ظاهر شما میترسن؟ این چه رسمیه که باتوم باید بکشی به تن نحیف خواهرا و برادرات تو این روزای عزیز؟ واقعا فکر میکنی با این کارهات تو بهشت بهت پنت‌هاوس می‌دن؟؟ باور کن کار همه بزرگان امان دادن هستش. امان دادن یعنی کسی از دیدن هیبتت نترسه، زن و بچه مردم از قیافه و ریشت وحشت زده نشن، یعنی دست برداری از این پرونده سازی، امان دادن یعنی  آبروی بندگان خدا رو نبری. نمی‌دونم اصلا تو این روزا وقت داری منو ببینی و صدامو بشنوی؟  چقد تو این حسینیه نیاوران از این امان دادن حرف زدیم! چقد گفتیم وقتی حر اومد پیش امام حسین و همه گفتن اسیرش کنیم انتقام اون روزی که آب رو روی ما بست بگیریم، امام گفتن نه! کار ما امان دادنه! می‌دونم یادت رفته. احساس قدرت می‌کنی. اما یادت باشه که این روزها می‌گذره، قطعا می‌گذره، حتما می‌گذره!! امروز من فقط بازم می‌تونم بهت بگم: برادر! امان بده!

  اما یه چیز مهم‌تر هم هست، کسی که ایمان میاره، مدینه فاضله نمی‌سازه بیخود توی ذهنش، دنیا رو با هر چی که توش هست قبول می‌کنه. دنیا طوفان داره، سیل داره، آتیش داره، دزد داره!! ایمان یعنی با قبول همه اینا به خدا تکیه  دادن! ایمان یعنی اینکه خدای من! من می‌دونم اوضاع دنیا تخیلیه! اما بهت باور دارم و می‌دونم عاقبت کارا درست می‌شه! چون تو عاشق من هستی  و من عاشقت. ایمان یعنی خدایا ببین ما چراغ روشن کردیم و یک دزد چراغ ما رو دزدید، اما ما ناامید نیستیم چون تو بالاتر و نورانی‌تر از هر نوری هستی و ما تو رو داریم و تو عاقبت همه چیز رو می‌دونی. خلاصه اینجوریا!

  قصدم نصیحت نبودا!! من کوچکتر از اونم که شما رو نصیحت کنم (; :D اینا رو امروز به ذهنم رسید بگم. روز خیلی خوبی بود کلا. جای همگی خالی!

  پ.ن: شرمنده ستو ی عزیزم که اینجا یه خورده طعم شکلات تلخ گرفت! تقصیر خودته که میگی بنویس آقا جان!

  پ.ن: امیدوارم اینجا فیلتر نشه! من مسئولیت هیچیو قبول نمیکنم!! بگم از الان!!!!

  پ.ن: امروز فهمیدیم ما تو ایران از این بلندگوها که تو کنسرتای خیلی بزرگ استفاده می‌شه هم داریم! اما صدای این عده معدود فریب خورده بلندتره از بلندگو!! :))

  پ.ن:  به صبر کوش تو ای دل که حق رها نکند/ چنین عزیز نگینی به دست اهرمنی.

 

ارادتمند

بابا لنگ دراز