چهارشنبه، 30 دیماه 1388
 

خب خيلي اتفاق‌ها افتاد و من نبودم. كامپيوترم سوخته بود. شونزده آذر اومد و رفت، آيت ا... منتظري فوت كردند، عاشورا اومد و عاشورا شد و هزار و يك اتفاق ديگه اما كامپيوتر من مادربرد نداشت. نشد بيام. خيلي از اتفاق‌ها رو از دست دادم، خيلي چيزها مي‌شد بنويسم و بيات شدند. خيلي احساسات داغي بودند كه سرد شدند. كلي اتفاق پيرامون خودم افتاد كه نوشته نشد. خلاصه روزهايي بود كه از دست رفت. از حال خيلي از دوستهام بي‌خبرم. (حالا هركي هنوز از اينجا رد مي‌شه يه خلاصه وضعيتي از خودش بذاره لطفا!) در كل كه اينجوريا. قابل توجه اون‌هايي كه ميگن در اينجا رو گل بگير، كپك زده!! (آقا ميلاد با شمام)

پ.ن. الان كه فكر مي‌كنم مي‌بينم خودمون كپك زديم! چه برسه به وبلاگمون! (خودمون= من و سايه ام!)