100 سالتم که بشه اصلاح نمیشی تو
با تشكر از يادآوريتون!
قابلی نداشت، حالا چرا جواب نمیدی :دی
چون اعصاب ندارم.
پس حسین [حلاج] را ببردند تا بر دارد کنند. صدهزار آدمی گرد آمدند... درویشی در آن میان پرسید که عشق چیست؟ گفت: امروز، فردا و پس فردا بینی!
آن روز بکشتند و دیگر روز بسوختند و سوم روزش برباد دادند، یعنی عشق این است.
سخت نگیر به همین سادگیه همه چیز
باز نصفه شبی مارو هوایی کردی